وقتی با عدم قطعیت روبرو میشویم، در «آمیگدالا» – مرکز حافظه هیجانی در سیستم لیمبیک یا مغز میانی – اضطراب ایجاد میشود. این برانگیختگی عملکرد بقا در مغز را فعال میکند و منجر به واکنش «جنگ، گریز یا انجماد» میشود. در نتیجه، پردازش منطقی و تفکر شفاف که در «نئوکورتکس» (جلوی مغز) رخ میدهد کند میشود.
وقتی نتوانیم با وضوح استدلال کنیم، اضطراب بیشتر میشود. ترکیب اضطراب، واکنش انجماد و کندی تفکر یک چرخه عصبی خودتقویتکننده ایجاد میکند. این چرخه باعث میشود توانایی انتخاب یا تصمیمگیری کاهش یابد. تداوم این حالت میتواند منجر به بیمیلی در گرفتن تصمیمات مهم شود. در پس این دودلی، ترسی پنهان است: ترس از این باور که یک انتخاب اشتباه میتواند پیامدی غیرقابل کنترل یا نامطلوب به دنبال داشته باشد.
یک مثال کوچک اما رایج، انتخاب غذا از منو در رستوران است. وقتی با فرد دیگری غذا میخورید، ممکن است این نگرانی ایجاد شود که اگر غذای او خوشمزهتر باشد، شما پشیمان شوید. این نشان میدهد که چگونه حتی احتمال «از دست دادن یک گزینه بهتر» میتواند ما را دچار اضطراب کند.
این موضوع اغلب به گفتوگوی کلاسیک سر میز ختم میشود: «نمیدونم چی سفارش بدم، تو چی میگیری؟ …»
اما تصمیمنگرفتن خودش میتواند پیامد نامطلوبی داشته باشد. دودلی باعث افزایش نگرانی و ترس از پیامدهای منفی میشود. اجتناب مداوم از تصمیمگیری، ترس از «اشتباه کردن» را تقویت میکند. مشکلات در ذهنمان پررنگ میشوند و از نظر احساسی موانع غیرقابل عبور جلوه میکنند.
البته این به معنای تصمیمگیری عجولانه نیست. دودلی با یک رویکرد سنجیده و منطقی فرق دارد. گاهی لازم است تصمیم را به تأخیر بیندازیم تا اطلاعات بیشتری به دست آوریم.
اما یک فرایند میتواند به شما کمک کند تا بنبست را بشکنید. ما معمولاً برای فرار از اشتباه کردن، مرتباً «اگر» و «شاید» را تکرار میکنیم، اما این روش مشکل را حل نمیکند و فقط احساس ناتوانی را تقویت میکند. بهتر است هم مزایا و هم ریسکها را بررسی کنیم تا دیدگاهی متعادل و واقعگرایانه به دست آوریم.
تمرکز کنید بر:
- نتیجهای که از تصمیمگیری و اقدام انتظار دارید
- تأثیر نداشتن تصمیم و اقدام نکردن
مثال:
- نتیجه مطلوب: میخواهم شغلی پیدا کنم که از انجام آن لذت ببرم، قدردانی ببینم و احساس خوبی داشته باشم.
- پیامد بیعملی: اگر شغلم را تغییر ندهم، همچنان ناراضی، مضطرب و نادیده گرفتهشده باقی میمانم.
سپس بپرسید:
از چه چیزی میترسم؟
- مثلاً: میترسم کارم را عوض کنم و به جایی بدتر یا مشابه برسم.
بعد مشخص کنید چه چیزی برای رسیدن به نتیجه مطلوب لازم است:
- برای رسیدن به شغل دلخواهم باید برای فرصتهای شغلی دیگر اقدام کنم تا به موقعیتی که میخواهم برسم.
در گام بعد:
اگر ترس من تحقق یابد چه باید بکنم؟
- باید دوباره همین فرایند را تکرار کنم تا به شغل دلخواهم برسم.
نکته کلیدی
مهمترین کار این است که تصمیم بگیرید، عدم قطعیت را بپذیرید و معمار زندگی خود باشید. به یاد داشته باشید اگر تصمیم نگیرید و اقدامی انجام ندهید، همان شرایط فعلیتان ادامه خواهد داشت.
قدرت گرفتن تصمیم با تکیه بر مهارتها و منابع خودتان است. اقدام کردن و ایجاد تغییر، شما را توانمند میکند. در حالیکه تسلیم ترس شدن و بیحرکت ماندن، شما را ناتوان میسازد. ریسک کنید و تصمیم بگیرید؛ بسیاری از تصمیمها درست از آب درمیآیند و برخی هم نه.
اگر تصمیمی جواب نداد چه؟ دوباره برخیزید، اطلاعات تازه به دست آورید و تصمیم جدیدی بگیرید. شما در رویارویی با موانع و سختیها بیشتر درباره خودتان یاد میگیرید تا زمانی که همهچیز طبق برنامه پیش میرود.
زندگی همیشه پر از چالش است. این بخشی طبیعی از آن است. در چنین مواقعی میتوانید توانایی ذاتی خود را برای مقابله و شکوفایی کشف کنید. تغییر مسیر متناسب با شرایط، نه تنها قدرتبخش بلکه رهاییبخش است.
یک پشتیبان داشته باشید
برای این کار بهتر است یک «پشتیبان» داشته باشید؛ یک دوست، همکار یا عضو خانواده که قضاوت نکند، انتقاد نکند و بر تصمیمات شما تأثیر منفی نگذارد.
پشتیبان یک نیروی مثبت در مسیر تغییر است. او با تشویق، یادآوری اهداف و حمایت در شرایط سخت به شما کمک میکند. زمانی که ناامید میشوید، او میتواند باور به تواناییهای شما را حفظ کند، موفقیتهای گذشتهتان را به یادتان بیاورد و در کنار شما باشد.